|
|
|
|
|
Sokaklar sakin geceler karabasan |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 13:25 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
farda tavalode kieeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee?!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 21:0 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
SENDEN SONRA ANLAMADIN SEN AŞK NEDİR BİLİRMİSİN SEVGİLİM NİCE MUTLU YILLARA |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 20:39 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 13:43 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
salam khedmate hamegi!davam nakonin |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 18:18 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 14:26 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
We were both young when I first saw you |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 15:49 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
راستش نمیدونمم چی بگم چند روزی اعصابم خیلی خورد بود به خاطر اوضاع درسام و بی مسئولیتی کادر دانشگاه!!اما یه نقطه روشن توی روزهام بود که دلگرمم می کرد یه صدا بهم می گفت درست میشه نگران نباش! خیلی دنبال منبع صدا گشتم تا اینکه ......خودم گفتم: امکان نداره حتما قاطی کردم.. من؟!!نه بابا!!!! اما انگار .........چرا!!! نمی دونم شاکی باشم یا نه!!! از یه طرفیم این وبلاگ اول قرار بود واسه کلاس باشه بعد تصمیم بر این نمودیم که از بهر دواجات و فنون دواسازی در آن بگنجانیم در اخر خود نیز نفهمیدیم که از بهر چه در آن روز نوشته و مسائل شخصی مطرح نمودیم اما گمان برآن برم که تحولات عصبی بر آن اثر نموده! مطلب بس طویل شد اما سخن دل فراوان است از برای نوشتن، از منظر دیگر سخنان دل در پستی ۲بعدی نمی گنجد سخن از مخ می تراود اما دکمه های صفحه کلید این ماشین توان نمودار نمودن آنها را ندارد و گاه زبان اجنبیان نیز از بیان برخی واژه ها عاجز مانده به ناچار سخنان تند و نتراشیده ای از زبان این بنده ی حقیر بر هر زبان شناس و سخن ران و ... و مدیران محبوب بلاگفا حواله می شود که از استاد سخن طلب آمرزش می کنم! چه کنم که قفسه ی کتاب عاجزانه مرا می خواند و آوریل از پس این ماشین فریاد میزند: keep holding on... و آنگاه که سعی می کنم برای فرار از حقیقت به آهنگ بعدی گوش دهم با صدایی حزین به من می گوید: I"m with you.... و احساسات لطیف من اجازه نمی دهد تا آوریل معصوم را از خود برنجانم پس عاجزانه از شما می خواهم اگه حوصله تان سر رفته ادامه مطلب را نخوانید و احسنتی بر آهنگ های این دختر جوان گفته و دل او را شاد نمایید که این مرا بسیار شاد خواهد کرد... از کتاب های عزیزم هم می خواهم همان طور که سالیان دراز دوری مرا تحمل کرده اند چند دمی هم مرا بهلند تا این پست را به آخر برسانم بعد حتما به خدمت شریفشان خواهم رسید...اگر لحجه ی اجدادی باعث رنجش خاطر گوش های گرامیتان شد پوزش می طلبم همه از سر ۳ واحد شیرین ادبیاتی که در گرمای سخت تیر و مرداد سعی بر پاس شدن در آن نهادم و پس اثر سرمای سخت شهریور است....چقدر در همایش های دوران دبیرستان فریاد زدم که فرزندانم کم از عطر و ادکلن های تقلبی استفاده کنید و نوشابه ننوشید اگر هم سعی بر از بین بردن کلسیم هایتان دارید حد اقل اشغال ها را بیرون نریزید که سرانجامش انهدام لایه ی اوزن است اما گوشتان بده کار نبود حالا این همه مشکلات همه از سر همان نوشابه ها و ادکلن های تقلبی است.. بنده خودم !!!مطمئنم روزی فرا می رسد که محققان عامل آنفلوانزای خوکی ،گاوی،مرغی و حتی ایدز را نیز همین انهدام لایه ی اوزن اعلام خواهند کرد اگر شک دارید، در حفظ سلامتی خود بکوشید تا شما هم در جریان آن کشف بزرگ قرار گیرید. کم کم دارم حس می کنم که قاطی کردم واقعا معذرت می خوام...والا هر کی جای من بود به این جنون دچار می شد! اسمش رو می ذارم جنون ۸۸!! (که عاملش ......!!) البته از یه طرفیم کلاسای دیباگران امسال با پارسال متفاوت بود یه کلاس زیر ۱۰ سال اونم مختلط!!و یه کلاس که مدیرای مدارس غیر انتفاعی بودن!!! کوچیکترین شاگردم ۴ سال داشت بزرگترینشم یه خانوم ۴۸ ساله بود!! تجربه ی جالبی بود !! تازه مهمترین نکته ی تابستون امسال این بود که جواب چندتا از سوالای ذهنم بالاخره پیداشد ازین بابتم به یکی از دوستان مدیونم!که خیلی ازش تشکر می کنم! .... خلاصه که تابستون ۸۸ یه تحول اساسی تو زندگیم بود آخه نا سلامتی از ۲ سال پیش برنامه ریزی کرده بودم که برم یه مسافرت طولانی ولی امسالم نشد جریمه شدم که برم ۴ واحد رو تو تربیت معلم پاس کنم! ولی با اینکه مسافرت نرفتم(بجز ۵ روزی که شمال بودم!)و کلی مشکل و درگیری فکری داشتم بهترین تابستون عمرم تا الان بود یه سری حواس جدید پیدا کردم... منی که بچه ها رو اذیت میکردم!! امسال واسه رفتن سر کلاس زیر ۱۰ سالا لحظه شماری می کردم الانم دلم واسه سر و صداشون تنگولیده! در آخر مطلب نتیجه گیری نمی کنم تا کسی برداشت غلط و نابجا نکنه! ایشالا ازین ترم سعی می کنیم درست حسابی درس بخونیم.......واسه جمیع داروسازا آرزوی موفقیت دارم.....
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 16:50 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 19:52 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 19:37 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 19:32 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
~~~
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 0:45 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
اولین زن داروساز:"اقدس غربی" و "اختر فردوس" اولین زنان دکتر داروساز ایرانی هستند که در سال 1316 وارد دانشگاه تهران شدند و در سال 1320 در این رشته فارغ التحصیل شدند... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 20:13 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
تب نمره این عارضه به طور اکتسابی در فرد به وجود آمده و میزان بروز آن در ماه های بهمن و تیر به حداکثر رسیده و به یک بیماری همه گیر تبدیل می شود . لازم به ذکر است که تعدادی از افراد کاملا خاص نسبت به این بیماری مقاوم هستند. علایم بالینی خر خوانیِ.کم خوابی.و حتی بی خوابی.افزایش دوز مطالعه از منفی نیم صفحه به چهارصد تا بی نهایت صفحه در هر روز.(تمام علایم ذکر شده در شب امتحان رویت می شوند.) علایم آزمایشگاهی تست تحمل کتاب(منفی) تست تحمل جزوه(مثبت) تست تحمل نمونه سوال(به شدت مثبت) برخی محققین این عارضه را به صورت ابتدایی و در اثر استرس و اضطراب های ناشی از امتحان و عده ای آن را از علایم ثانویه و ناشی از متاستاز بیماری تومور کنکور می دانند. این بیماری سیستمیک در لحظات نزدیک به امتحان با دست و پای لرزان-چهره ای بر افروخته و چشم های بی رمق و مو های ژولیده نمودار می شود. در صورت عدم تشخیص به موقع این بیماری منجر به آتروفی کامل نمره می شود. درمان شایان ذکر است که به تازگی برخی محققین موفق به ابداع روش نوین به نام پاچه خواری شده اند که به شدت مورد استقبال بیماران با وضعیت حاد قرار گرفته است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 19:52 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 19:36 توسط no name:p
|
|
||