|
|
|
|
|
salam khedmate hamegi!davam nakonin |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 18:18 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 14:26 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
We were both young when I first saw you |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 15:49 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
راستش نمیدونمم چی بگم چند روزی اعصابم خیلی خورد بود به خاطر اوضاع درسام و بی مسئولیتی کادر دانشگاه!!اما یه نقطه روشن توی روزهام بود که دلگرمم می کرد یه صدا بهم می گفت درست میشه نگران نباش! خیلی دنبال منبع صدا گشتم تا اینکه ......خودم گفتم: امکان نداره حتما قاطی کردم.. من؟!!نه بابا!!!! اما انگار .........چرا!!! نمی دونم شاکی باشم یا نه!!! از یه طرفیم این وبلاگ اول قرار بود واسه کلاس باشه بعد تصمیم بر این نمودیم که از بهر دواجات و فنون دواسازی در آن بگنجانیم در اخر خود نیز نفهمیدیم که از بهر چه در آن روز نوشته و مسائل شخصی مطرح نمودیم اما گمان برآن برم که تحولات عصبی بر آن اثر نموده! مطلب بس طویل شد اما سخن دل فراوان است از برای نوشتن، از منظر دیگر سخنان دل در پستی ۲بعدی نمی گنجد سخن از مخ می تراود اما دکمه های صفحه کلید این ماشین توان نمودار نمودن آنها را ندارد و گاه زبان اجنبیان نیز از بیان برخی واژه ها عاجز مانده به ناچار سخنان تند و نتراشیده ای از زبان این بنده ی حقیر بر هر زبان شناس و سخن ران و ... و مدیران محبوب بلاگفا حواله می شود که از استاد سخن طلب آمرزش می کنم! چه کنم که قفسه ی کتاب عاجزانه مرا می خواند و آوریل از پس این ماشین فریاد میزند: keep holding on... و آنگاه که سعی می کنم برای فرار از حقیقت به آهنگ بعدی گوش دهم با صدایی حزین به من می گوید: I"m with you.... و احساسات لطیف من اجازه نمی دهد تا آوریل معصوم را از خود برنجانم پس عاجزانه از شما می خواهم اگه حوصله تان سر رفته ادامه مطلب را نخوانید و احسنتی بر آهنگ های این دختر جوان گفته و دل او را شاد نمایید که این مرا بسیار شاد خواهد کرد... از کتاب های عزیزم هم می خواهم همان طور که سالیان دراز دوری مرا تحمل کرده اند چند دمی هم مرا بهلند تا این پست را به آخر برسانم بعد حتما به خدمت شریفشان خواهم رسید...اگر لحجه ی اجدادی باعث رنجش خاطر گوش های گرامیتان شد پوزش می طلبم همه از سر ۳ واحد شیرین ادبیاتی که در گرمای سخت تیر و مرداد سعی بر پاس شدن در آن نهادم و پس اثر سرمای سخت شهریور است....چقدر در همایش های دوران دبیرستان فریاد زدم که فرزندانم کم از عطر و ادکلن های تقلبی استفاده کنید و نوشابه ننوشید اگر هم سعی بر از بین بردن کلسیم هایتان دارید حد اقل اشغال ها را بیرون نریزید که سرانجامش انهدام لایه ی اوزن است اما گوشتان بده کار نبود حالا این همه مشکلات همه از سر همان نوشابه ها و ادکلن های تقلبی است.. بنده خودم !!!مطمئنم روزی فرا می رسد که محققان عامل آنفلوانزای خوکی ،گاوی،مرغی و حتی ایدز را نیز همین انهدام لایه ی اوزن اعلام خواهند کرد اگر شک دارید، در حفظ سلامتی خود بکوشید تا شما هم در جریان آن کشف بزرگ قرار گیرید. کم کم دارم حس می کنم که قاطی کردم واقعا معذرت می خوام...والا هر کی جای من بود به این جنون دچار می شد! اسمش رو می ذارم جنون ۸۸!! (که عاملش ......!!) البته از یه طرفیم کلاسای دیباگران امسال با پارسال متفاوت بود یه کلاس زیر ۱۰ سال اونم مختلط!!و یه کلاس که مدیرای مدارس غیر انتفاعی بودن!!! کوچیکترین شاگردم ۴ سال داشت بزرگترینشم یه خانوم ۴۸ ساله بود!! تجربه ی جالبی بود !! تازه مهمترین نکته ی تابستون امسال این بود که جواب چندتا از سوالای ذهنم بالاخره پیداشد ازین بابتم به یکی از دوستان مدیونم!که خیلی ازش تشکر می کنم! .... خلاصه که تابستون ۸۸ یه تحول اساسی تو زندگیم بود آخه نا سلامتی از ۲ سال پیش برنامه ریزی کرده بودم که برم یه مسافرت طولانی ولی امسالم نشد جریمه شدم که برم ۴ واحد رو تو تربیت معلم پاس کنم! ولی با اینکه مسافرت نرفتم(بجز ۵ روزی که شمال بودم!)و کلی مشکل و درگیری فکری داشتم بهترین تابستون عمرم تا الان بود یه سری حواس جدید پیدا کردم... منی که بچه ها رو اذیت میکردم!! امسال واسه رفتن سر کلاس زیر ۱۰ سالا لحظه شماری می کردم الانم دلم واسه سر و صداشون تنگولیده! در آخر مطلب نتیجه گیری نمی کنم تا کسی برداشت غلط و نابجا نکنه! ایشالا ازین ترم سعی می کنیم درست حسابی درس بخونیم.......واسه جمیع داروسازا آرزوی موفقیت دارم.....
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 16:50 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 19:52 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 19:37 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 19:32 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
~~~
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 0:45 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
اولین زن داروساز:"اقدس غربی" و "اختر فردوس" اولین زنان دکتر داروساز ایرانی هستند که در سال 1316 وارد دانشگاه تهران شدند و در سال 1320 در این رشته فارغ التحصیل شدند... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 20:13 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
تب نمره این عارضه به طور اکتسابی در فرد به وجود آمده و میزان بروز آن در ماه های بهمن و تیر به حداکثر رسیده و به یک بیماری همه گیر تبدیل می شود . لازم به ذکر است که تعدادی از افراد کاملا خاص نسبت به این بیماری مقاوم هستند. علایم بالینی خر خوانیِ.کم خوابی.و حتی بی خوابی.افزایش دوز مطالعه از منفی نیم صفحه به چهارصد تا بی نهایت صفحه در هر روز.(تمام علایم ذکر شده در شب امتحان رویت می شوند.) علایم آزمایشگاهی تست تحمل کتاب(منفی) تست تحمل جزوه(مثبت) تست تحمل نمونه سوال(به شدت مثبت) برخی محققین این عارضه را به صورت ابتدایی و در اثر استرس و اضطراب های ناشی از امتحان و عده ای آن را از علایم ثانویه و ناشی از متاستاز بیماری تومور کنکور می دانند. این بیماری سیستمیک در لحظات نزدیک به امتحان با دست و پای لرزان-چهره ای بر افروخته و چشم های بی رمق و مو های ژولیده نمودار می شود. در صورت عدم تشخیص به موقع این بیماری منجر به آتروفی کامل نمره می شود. درمان شایان ذکر است که به تازگی برخی محققین موفق به ابداع روش نوین به نام پاچه خواری شده اند که به شدت مورد استقبال بیماران با وضعیت حاد قرار گرفته است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 19:52 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 19:36 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 22:30 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
چند وقت پیش اخبار هتلی را نشان میداد که افراد ناراحت و عصابی میرفتن اونجا و با هر چیزی که دم دستشون بود میزدن و تمام وسایل اتاق رو می شکستن . یا بعد از خوردن ناهار و شام کلیه ظرف ها رو خورد میکردن . اینجوری از نظر روانی آرامش پیدا میکرن و به زندگی آروم خودشون برمی گشتن....
نوشتن این پست بر میگرده به اتفاقای دیروز!!!! دیروز رفته بودم داروخونه ی یکی از آشناهامون واسه اینکه مثلا خیر سرم علاقه مند شم و ترم بعد رو با ذوق شروع کنم. نمیدونم این چه فرهنگی است که تو مردم ما جا افتاده،هر کس میآد داروخونه هزار تا کار داره که همون موقع یادش می آد . و همه هم ما شالله عجله دارن . یکی بچشو گذاشته رو گاز ، یک بچه رو گذاشته تو حموم اون یکی پشت در و .... در این شرایط آستانه تحریکشون هم حسابی پایینه. مثلا اگه با همکارت حین کار کردن حرف هم بزنی و بخندی چند نفر مثل شمر بهت نگاه معنی دار میکنن. خیلی از افراد جامعه هم با هرکی دعوا میکنن میآن داروخونه تا خودشون رو خالی کنن . مثل مورد دیروز... یک آقایی آمد داروخونه و یک شربت گرفت . چقدر شد؟ ۷۰۰ تومان. چه خبره جاهای دیگه میدن ۶۵۰ . تازه رو شیشه اون زده ۶۰۰ ( نمیدونم این ۵۰ تومان چه نقش مهمی در زندگی این افراد بازی میکنه . در حالیکه نون خالی هم بهت با ۵۰ تومان نمیدن) آقا قیمت ها تغییر کرده . اصلا فاکتورشو میخوایی ببینی؟ نه شما گرون فروشید . آره ما گرون فروشیم برو از اونجا که میگی میده ۶۵۰ بخر . این آقای محترم هم هنگام خروج از داروخونه که دیگه بهونه ای نداره این اقدام جالب رو میکنه: چطونه چپ چپ نگاه میکنین . بیام حالتونو بگیرم . دیگه از اینجای کار قضیه فیلم هندی میشه. همکارای ما که دنبال بهونه و منتظر ، این بابا هم که شر خر هاااااااااااااااااااااااای نفس کش و از این صحبتها .د .. ... ..ج. ... .... ..ت.. ... ... .. .. .و .. پ .. .ی .. .. در تمام داروخانه ها این جور مسائل فراوان مشاهده میشود . نمیدونم که با این مردم چه باید کرد؟ اگه شما فهمیدید به من هم بگید. میشه مثل اون هتله یک بخش بذاریم هر کی آمد و از جایی دق و دلی داشت بیاد چند تا شیشه شربت بشکنه و تخلیه روانی بشه و بره بیرون . به خدا ثواب هم داره. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 18:40 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
نام:.......... کلاس....... تاریخ..........
۱) متن زیر چند غلط املایی دارد؟
سلام امیدوارم که حال همه گی خوف باشه اول باید ختمت اون دصته از دوسطایی که پرسیدن چرا ذود ذود آپدیت نمیکنم عرض شود که ممنون که مطالب وبلاغ رو تعقیب میکنین اما شرمنده سرم کمی شلوقه تازه ترم جدید شروع شه شاید دوباره در اینجا تخته بشه البته شاید!!!چون اینجا تنها جایی که هرچی میخای می تونی بنویسی.... دوما یه خبر در حد تیم ملی!!!نه مهمتر ازین حرفاس اینکه ایشالا ازین ترم میریم ساختمون خودمون آهان سوما اینکه شکوفه های گرامی کالس بالاخره تسمیم نغرفتین نماینده کی باشه؟!؟! یکی فدا کاری کنه بیاد کاندید شه این غظیه تموم شه.... موزوع بعدی اینه که میخایم یه تیم جظوه نویسی تشکیل بدیم از بچه ها هر کی میخاد لطفا با من هماهنگ شه... بعدشم که......کجا بودیم؟اآهان پنجمی اینه که آموزش مهترم گفته کلاسا از ۲۱شهریور شروع میشه نبینم کسی پاشه بیادا!!همون مهر بیاید!!! آخر داستانم این که بچه ها این مرام نامه دست کیه؟!!!!!!!!!!!! راستی دعوا ها رو بذارین کنار بعد بیاید سر کلاس. داوطلبان گرامی وقت تمام شد لطفا پاسخ های خود را تحویل دهید..... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 18:51 توسط no name:p
|
|
||
|
|
|
|
|
Yes, animals are more deluded because of their capacity of their physical body, but بله، حیوانات بیشتر فریب می خورند، بخاطر توانایی فیزیکی بدنشان. اما گاه و بی گاه بعضی از آنها می توانند عشقی را که ما در خیابانهای شلوغمان فراموش کرده ایم به ما نشان دهند. مانند این داستان. این واقعاً تأثیرگزاره
Hey, wake up! wake up! هی! پاشو! پاشو! A dog was knocked down by a car and died on the middle of the road. Later, another dog is یک سگ با یک ماشین تصادف می کنه و وسط خیابون می میره. بعد از مدتی یک سگ دیگه کنار جسدش دیده میشه، اون سعی می کنه با پاش دوستش رو بیدار کنه
Let's move to the safer side of the road...i will move you to the safer side! بیا به طرف امن جاده بریم.. من می برمت به طرف امن! When his attempts to wake his friend failed, he tried to push his friend to the side of the وقتی تلاشش برای بیدار کردن دوستش به نتیجه نمیرسه، سعی می کنه اون رو به کنار جاده هل بده. اما وزن دوستش برای اون زیاده.
Anyone help, tell me what to do. کسی کمک می کنه، بگید باید چی کار کنم. Though the traffic is busy and dangerous, he just will not go away from his friend. Just با اینکه ترافیک سنگین و خطرناکه، اون از پیش دوستش نمیره. فقط همونجا کنارش وامیسته و زوزه می کشه و گریه می کنه.
A lot of people saw this incident and feel very touched. How even a dog can show his loyalty and love to his friend. افراد زیادی این رویداد رو دیدن و تحت تأثیر قرار گرفتن. چطور حتی یک سگ می تونه وفاداری و عشقش رو به دوستش نشون بده. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 17:52 توسط no name:p
|
|
||