تبليغاتX
who wants to live
اتفاقات جالبی اینجا می افته که میتونه پست جالبی واسه وبلاگ باشه البته به کمک همه ی کلاس!!!!!

Sokaklar sakin geceler karabasan
Ellerim titrer
Kim bu ben mi kim bu susan
Ne soran var ne bilen
Sebebim yok bana kıyan
Erkeğim sendin
Vazgeçtim
Rüyalardan
Beni sevmezsen yağmurları sev
Bulutlar ağlasın sen gül güneş doğsun yeniden
Gidiyorum gözüm yaşlı
Hatıran har yüreğime
Sen sev yağmurları
Yağmurlar yağsın üzerime
Gidiyorum gözüm yaşlı
Ah yine yol yol üstüne
Sen sev yağmurları
Yağmurlar yağsın yüzüme...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 13:25  توسط no name:p  | 

 farda tavalode kieeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee?!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 21:0  توسط no name:p  | 

SENDEN SONRA
YAŞADIMMI BİLEMEDİM
TANRIDAN TEK DİLEĞİM
BENİ SENSİZ BIRAKSIN

ANLAMADIN
NE İSTEDİN BİLEMEDİM
GÖZÜNDEKİ YAŞLARLA
ELLERİN BENSİZ KALSIN

SEN AŞK NEDİR BİLİRMİSİN SEVGİLİM
BU GÜNE NASIL GELDİK
ELİMİZDEKİ GÜZEL SEVGİNİN
KIYMETİNİ BİLEMEDİK

NİCE MUTLU YILLARA
DOĞUM GÜNÜN HATRINA
UNUTMAK ZOR OLSADA
ARAMA BUNDAN SONRA.........

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 20:39  توسط no name:p  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 13:43  توسط no name:p  | 

salam khedmate hamegi!davam nakonin bekhoda saram shologe vase hamin vaght nakarde bodam poste jadid bezram.bazam ozr mikham mersi vase inhame lotf k yeseri az dostan daran rastesh ma injaro mese ye darya midonamo harfamo gelehamo shadiyamo inja minvisam mizaram tou botrio mindazam tou ab yani motmaen nistam harfam be maghsad miresan ya na ama hadeaghal intori khali misham... bar migardam dara yeseri matlab amade mikonam.... so c u....

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 18:18  توسط no name:p  | 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 14:26  توسط no name:p  | 

We were both young when I first saw you
I close my eyes
And the flashback starts
I'm standing there
On a balcony in summer air

See the lights
See the party, the ball gowns
I see you make your way through the crowd
And say hello, little did I know

That you were Romeo, you were throwing pebbles
And my daddy said stay away from Juliet
And I was crying on the staircase
Begging you please don't go, and I said

Romeo take me somewhere we can be alone
I'll be waiting all there's left to do is run
You'll be the prince and I'll be the princess
It's a love story baby just say yes

So I sneak out to the garden to see you
We keep quiet 'cause we're dead if they knew
So close your eyes
Escape this town for a little while

'Cause you were Romeo, I was a scarlet letter
And my daddy said stay away from Juliet
But you were everything to me
I was begging you please don't go and I said

Romeo take me somewhere we can be alone
I'll be waiting all there's left to do is run
You'll be the prince and I'll be the princess
It's a love story baby just say yes

Romeo save me, they try to tell me how to feel
This love is difficult, but it's real
Don't be afraid, we'll make it out of this mess
It's a love story baby just say yes
Oh oh

I got tired of waiting
Wondering if you were ever coming around
My faith in you is fading
When I met you on the outskirts of town, and I said

Romeo save me I've been feeling so alone
I keep waiting for you but you never come
Is this in my head? I don't know what to think
He knelt to the ground and pulled out a ring

And said, marry me Juliet
You'll never have to be alone
I love you and that's all I really know
I talked to your dad, go pick out a white dress
It's a love story baby just say yes

Oh, oh, oh, oh
'Cause we were both young when I first saw you

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 15:49  توسط no name:p  | 

راستش نمیدونمم چی بگم چند روزی اعصابم خیلی خورد بود به خاطر اوضاع درسام و بی مسئولیتی کادر دانشگاه!!اما یه نقطه روشن توی روزهام بود که دلگرمم می کرد یه صدا بهم می گفت درست میشه نگران نباش! خیلی دنبال منبع صدا گشتم تا اینکه ......خودم گفتم: امکان نداره حتما قاطی کردم.. من؟!!نه بابا!!!! اما انگار .........چرا!!!

 نمی دونم شاکی باشم یا نه!!!

از یه طرفیم این وبلاگ اول قرار بود واسه کلاس باشه بعد تصمیم بر این نمودیم که از بهر دواجات و فنون دواسازی در آن بگنجانیم در اخر خود نیز نفهمیدیم که از بهر چه در آن روز نوشته و مسائل شخصی مطرح نمودیم اما گمان برآن برم که تحولات عصبی بر آن اثر نموده!

مطلب بس طویل شد اما سخن دل فراوان است از برای نوشتن، از منظر دیگر سخنان دل در پستی ۲بعدی نمی گنجد سخن از مخ می تراود اما دکمه های صفحه کلید این ماشین توان نمودار نمودن آنها را ندارد و گاه زبان اجنبیان نیز از بیان برخی واژه ها عاجز مانده به ناچار سخنان تند و نتراشیده ای از زبان این بنده ی حقیر بر هر زبان شناس و سخن ران و ... و مدیران محبوب بلاگفا حواله می شود که از استاد سخن طلب آمرزش می کنم!

چه کنم که قفسه ی کتاب عاجزانه مرا می خواند و آوریل از پس این ماشین فریاد میزند:

keep holding on...

و آنگاه که سعی می کنم برای فرار از حقیقت به آهنگ بعدی گوش دهم با صدایی حزین به من می گوید:

I"m with you....

و احساسات لطیف من اجازه نمی دهد تا آوریل معصوم را از خود برنجانم پس عاجزانه از شما می خواهم اگه حوصله تان سر رفته ادامه مطلب را نخوانید و احسنتی بر آهنگ های این دختر جوان گفته و دل او را شاد نمایید که این مرا بسیار شاد خواهد کرد... از کتاب های عزیزم هم می خواهم همان طور که سالیان دراز دوری مرا تحمل کرده اند چند دمی هم مرا بهلند تا این پست را به آخر برسانم بعد حتما به خدمت شریفشان خواهم رسید...اگر لحجه ی اجدادی باعث رنجش خاطر گوش های گرامیتان شد پوزش می طلبم همه از سر ۳ واحد شیرین ادبیاتی که در گرمای سخت تیر و مرداد سعی بر پاس شدن  در آن نهادم و پس اثر سرمای سخت شهریور است....چقدر در همایش های دوران دبیرستان فریاد زدم که فرزندانم کم از عطر و ادکلن های تقلبی استفاده کنید و نوشابه ننوشید اگر هم سعی بر از بین بردن کلسیم هایتان دارید حد اقل اشغال ها را بیرون نریزید که سرانجامش انهدام لایه ی اوزن است اما گوشتان بده کار نبود حالا این همه مشکلات همه از سر همان نوشابه ها و ادکلن های تقلبی است..

بنده خودم !!!مطمئنم روزی فرا می رسد که محققان عامل آنفلوانزای خوکی ،گاوی،مرغی و حتی ایدز را نیز همین انهدام لایه ی اوزن اعلام خواهند کرد اگر شک دارید، در حفظ سلامتی خود بکوشید تا شما هم در جریان آن کشف بزرگ قرار گیرید.

کم کم دارم حس می کنم که قاطی کردم واقعا معذرت می خوام...والا هر کی جای من بود به این جنون دچار می شد! اسمش رو می ذارم جنون ۸۸!! (که عاملش ......!!)

البته از یه طرفیم کلاسای دیباگران امسال با پارسال متفاوت بود یه کلاس زیر ۱۰ سال اونم مختلط!!و یه کلاس که مدیرای مدارس غیر انتفاعی بودن!!! کوچیکترین شاگردم ۴ سال داشت بزرگترینشم یه خانوم ۴۸ ساله بود!! تجربه ی جالبی بود !! تازه مهمترین نکته ی تابستون امسال این بود که جواب چندتا از سوالای ذهنم بالاخره پیداشد ازین بابتم به یکی از دوستان مدیونم!که خیلی ازش تشکر می کنم!

....

خلاصه که تابستون ۸۸ یه تحول اساسی تو زندگیم بود آخه نا سلامتی از ۲ سال پیش برنامه ریزی کرده بودم که برم یه مسافرت طولانی ولی امسالم نشد جریمه شدم که برم ۴ واحد رو تو تربیت معلم پاس کنم!

ولی با اینکه مسافرت نرفتم(بجز ۵ روزی که شمال بودم!)و کلی مشکل و درگیری فکری داشتم بهترین تابستون عمرم تا الان بود یه سری حواس جدید پیدا کردم... منی که بچه ها رو اذیت میکردم!! امسال واسه رفتن سر کلاس زیر ۱۰ سالا لحظه شماری می کردم الانم دلم واسه سر و صداشون تنگولیده!

در آخر مطلب نتیجه گیری نمی کنم تا کسی برداشت غلط و نابجا نکنه! نتیجه گیری به عهده ی خود دانش آموز! فقط اینکه جمیعا واسم دعا کنید خیلی نگرانم و از دست خودم به خاطر اینکه درس نخوندم ناراحتم!!!

ایشالا ازین ترم سعی می کنیم درست حسابی درس بخونیم.......واسه جمیع داروسازا آرزوی موفقیت دارم.....

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 16:50  توسط no name:p  | 

              

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 19:52  توسط no name:p  | 

ادامه یادت نره ها.....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 19:37  توسط no name:p  | 

ادامه رو بزن....حتما هاااااااا!!!!!!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 19:32  توسط no name:p  | 

                                  

       

~~~روز داروسازی مبارک~~~

       

                                           

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 0:45  توسط no name:p  | 

اولین زن داروساز:"اقدس غربی" و "اختر فردوس" اولین زنان دکتر داروساز ایرانی هستند که در سال 1316 وارد دانشگاه تهران شدند و در سال 1320 در این رشته فارغ التحصیل شدند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 20:13  توسط no name:p  | 

تب نمره

این عارضه به طور اکتسابی در فرد به وجود آمده و میزان بروز آن در ماه های بهمن و تیر به حداکثر رسیده

 و به یک بیماری همه گیر تبدیل می شود . لازم به ذکر است که تعدادی از افراد کاملا خاص نسبت به این

 بیماری مقاوم هستند.

علایم بالینی

خر خوانیِ.کم خوابی.و حتی بی خوابی.افزایش دوز مطالعه  از منفی نیم صفحه به چهارصد تا بی نهایت

 صفحه در هر روز.(تمام علایم ذکر شده در شب امتحان رویت می شوند.)

علایم آزمایشگاهی

تست تحمل کتاب(منفی)

تست تحمل جزوه(مثبت)

تست تحمل نمونه سوال(به شدت مثبت)

برخی محققین این عارضه را به صورت ابتدایی و در اثر استرس و اضطراب های ناشی از امتحان و عده ای

 آن را از علایم ثانویه و ناشی از متاستاز بیماری تومور کنکور می دانند.

این بیماری سیستمیک در لحظات نزدیک به امتحان با دست و پای لرزان-چهره ای بر افروخته و چشم

 های بی رمق و مو های ژولیده نمودار می شود.

در صورت عدم تشخیص به موقع این بیماری منجر به آتروفی کامل نمره می شود.

درمان

شایان ذکر است که به تازگی برخی محققین موفق به ابداع روش نوین به نام پاچه خواری شده اند که به

شدت مورد استقبال بیماران با وضعیت حاد قرار گرفته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 19:52  توسط no name:p  | 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 19:36  توسط no name:p  |